خیالات - تاریخ: 1402/10/11 ساعت: 20:10
بیا بیا به پای تو من پیر میشوم افتاده به درگاه تو زنجیر میشوم عمری نیامدی و ستم ها به ما کنی دانسته حتی، با خیالات تو اسیر میشوم
معلم - تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 19:11
معلم مرحم درد است چراغ روشن امیدمیان قلب هر فرد است چراغ روشن امیدنبودت جهل و تاریکی به صد دیوان و دفترنباشی این جهان سرد است چراغ روشن امیدز لطفت نغمه خوانی هاست، اگر یکدم نباشیدر دل ها دو صد گرد است چراغ روشن امیدبه هر در گر نهی پایت، مقدس میکند آنجا برای بودنت جنگو نبرد است چراغ روشن امیدتو را گر...
دلم - تاریخ: 1402/5/12 ساعت: 12:36
عید آمد و بیا دلم دگر بهانه مکنبعد امشب هوایِ ضالمانه مکنمنِ خزان زده راچون شمال سردبسوی مرگ خودم باز روانه مکنخیر باشداگر هرچه دهی مینوشماما تو دگر ساقی و پیمانه مکنسخت نیست مراکور بدانندازعشقتک تک تو دگر بر درِ هر خانه مکنبگذار رود هر جاکه دلش میخواهد غمگین دلم رامحبوس به بیگانه مکن Adblock test (...
ژکفر-یحی - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 22:31
شنیدم بر فقیران سایه بانیبه دشت بی کسی ها آسمانیشنیدم دو دستانت جوادست بر گرفت دست دلها، مهربانیچنان موسیقی بر دلها نمودییقینم تا ابد، به قلبم جاویدانیتو تیر عشق پاشیدی به هر سوبه صید مهر، همیشه در کمانیگهی لطف و شفقت ها هویداگهی ناگه، گهی بر حق نهانیبه هر باب کتاب خانه ها یحی به هر جاده ی دیوان ها ...
- تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 22:31
دل ویرانه ی من، ز غمت باز منور شده استعشق من با غم تو، ته دل باز شناور شده استچشم تو نور فشان آمده و حال مرا ریخت بهمبه جبینم وصل عشقت، همه باور شده استتو سرت صاف و صراط است، به سودای دگردر دل کویرانه ی من"غمت" چه یاور شده است Adblock test (Why?)
دلبر سرخ پوش - تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 8:29
سرخ که پوشیدی کمی اسفند کن قاتل مشوزلف زیبا زیر چادر بند کن قاتل مشوسرخ پوشیدی صد کشته دو صد زخمي شودبس بکن کشتار خود یک چند کن قاتل مشوبهر قتل عام این شهر آستین را بر زدی سوی ما هم یکدمی لبخند کن قاتل مشوجامه را گر سرخ کردی کومه را خالی بمانبین مردم میرسی روسری دربند کن قاتل مشونازنینا این چه ویران...
سرخ پوش - تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 8:29
سرخ که پوشیدی کمی اسفند کن قاتل مشوزلف زیبا زیر چادر بند کن قاتل مشوسرخ پوشیدی صد کشته دو صد زخمي شودبس بکن کشتار خود یک چند کن قاتل مشوبهر قتل عام این شهر آستین را بر زدی سوی ما هم یکدمی لبخند کن قاتل مشوجامه را گر سرخ کردی کومه را خالی بمانبین مردم میرسی روسری دربند کن قاتل مشونازنینا این چه ویران...
دو بیتی - تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 10:56
خکاش میشد در وطنم غنچه گلی در چمنم کشت گلهای صلح در رگ رگ این بدنم
رباعى - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 3:08
با زلف تر و بازت ديوانه كني ما رابا خنده ي زيبايت مستانه كني ما راچون سنبل زيبا دردشت بيا جانا ان دم كه پريشاني ديوانه كني ما راسيدى
وطن - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 3:08
در وطن جاريست اب ذلت و بيچاره گي خاك كردن نام خود را،ملت و آواره گيباج بانان حيف كردند هست و بودچون كه دستار و قلم در دست بودبا فروش اين وطن طمع شان حلقه شدهخدايا،نور و ايمانش كجا بسته شدهبا فريب و حرف ب&#161
قصيده - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:06
قصيده چون به دستت انگشتري زيبا نداري اي مطيعروشني اهن و مَس جاي طلا نگيرد مثل خويشگر به ملت حرف دلداري نداري از خداوند كم بترسروز اخر اين مقامت تحفه يي جز خاك، تو ز پيشاين سخن ها رهبر جز علم ندارد سيدي ز خويش + نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 19:29 توسط سيد مسعود سيدي |
مادر - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:06
ابتدائي زنده گي را از تو ديده ام مادرمتا به دنيا امدم مهرباني از تو ديده ام مادرماز ميان ميوه ها ،رنگ و رنگين ديده امچون تو زيبا با سعادت، من نديده ام مادرمگر پريشان ميشود، طفلكِ ناز دانه اتجون تو مجنونِ در بيابان نديده ام مادرمچون شبي من گريه كردم زار زارچون تو سرگردان و ويران، من نديده ام مادرمتو ...
رباعى - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:06
مرا مجنون صحرا ميكند يارعجائب ناز بر ما ميكند يارمن و روحم به زلفانت گرفتارز أميدي به ديدار است بيمار + نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:45 توسط سيد مسعود سيدي |
طبيعت - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:06
همه چيز دنيا به مانند گذشته #طبيعى و #لذت بخش نخواهد بود لذت و طبيعت كه امروز دارد فردا نيست+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:55 توسط سيد مسعود سيدي |
مثلث شماره(١) - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:06
همه نقاش شدند همه بيجا شدند صدا از دور ميايد صدايِ خدمتِ دولت عجب كُشتار اين ملت صدا از دور ميايدهمه غميكين و سر گردانهدف از دست نامردانصدا از دور ميايد + نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:2 توسط سيد مسعود سيدي |
غزل ناب سيد مسعود سيدىms - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 22:09
قلم خسته و بي دست مرا يار كجانفس تنگ مرا غم و غم خوار كجابنويسم كه شوم راحت و دلدار مراهمه خواب و خيال ولي بي يار كجازنده گي تلخ مرا آب كجا يار كجاناله و رنج مرا دلبر و دلدار كجاكه شوم خانه ويران مي به دستانمن كه بي يار ،همدم و ان يار كجاكفن پاك مرا خيمه به ان يار بزنمن كه بي او شده ام خنده ي يار كج...
غزل :رفاقت - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 22:09
گر خودت باور كني در حقيقت مجرميچون محبت كرده ي در محبت مجرمياو برايم افتابِ شب نمايان كرده بودچون رفاقت كرده ي در رفاقت مجرميبار سنگين در گردش رنگ نمايان ميكندچون فدايش كرده ي در فدايت مجرميدر ميان صد هزاران قلب ياري كرده ايچون قناعت كرده ي در قناعت مجرميبود و نبودت را چرا اخر برايش گفته ايچون اعت
غزل - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 22:09
شكسته گان را جز خاموشي منزلي در كار نيستعهد بي بنياد را جز فراموشي آتشي در كار نيستاين همان دنيايي فاني خوب و بد هر دو به جنگگر چنين باشد جز پريشاني همدمي در كار نيستقلب عشقت چون به دستت خاك بر سر ميكنيگر تو ياري جز ديوانه گي دشمني در كار نيستدر محبت و رفاقت ميدرخشد عالم ر نگين كمانگر چنين باشد جز ا
قطعه - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 22:09
گر پريشان ميكني انگاه پشيمان ميشوي جز تو ديوانه خيال مركب دمدار نديده ام بيمار كردي خار كردي زار كردي ناسپاس چون تو ابله بي سر و پا وطندار نديده ام تو براي خدمتي يا حيوان بي سري گر چي حيوان ديده ام چون تو نديده ام منكران حق به يك قانون خودش بود خودت قانون شدي ملك بي خدا نديده ام + نوشته شده در جمعه ...
مثنوى معنوى - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 22:09
با پدر هم بودنش نور چشمان ميشويخاك پاي بودنش گيتي ارام ميشويتو بيا روزهاي كوچكي، پريشان ميشومچونكه ويران ميشوم بي روح و جان ميشومبرچسبها: مثنوى معنوى + نوشته شده در جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 7:13 توسط سيد مسعود سيدي |