بیا بیا به پای تو من پیر میشوم افتاده به درگاه تو زنجیر میشوم عمری نیامدی و ستم ها به ما کنی دانسته حتی، با خیالات تو اسیر میشوم
برچسب:
نویسنده: آرین محبی
برچسب:
نویسنده: آرین محبی
عید آمد و بیا دلم دگر بهانه مکن
بعد امشب هوایِ ضالمانه مکن
منِ خزان زده راچون شمال سرد
بسوی مرگ خودم باز روانه مکن
خیر باشداگر هرچه دهی مینوشم
اما تو دگر ساقی و پیمانه مکن
سخت نیست مراکور بدانندازعشق
تک تک تو دگر بر درِ هر خانه مکن
بگذار رود هر جاکه دلش میخواهد
غمگین دلم رامحبوس به بیگانه مکن
برچسب:
نویسنده: آرین محبی
برچسب:
نویسنده: آرین محبی
برچسب:
نویسنده: آرین محبی
برچسب:
نویسنده: آرین محبی
خکاش میشد در وطنم
غنچه گلی در چمنم
کشت گلهای صلح
در رگ رگ این بدنم
برچسب:
نویسنده: آرین محبی
برچسب:
نویسنده: آرین محبی
برچسب:
نویسنده: آرین محبی
چون به دستت انگشتري زيبا نداري اي مطيع
روشني اهن و مَس جاي طلا نگيرد مثل خويش
گر به ملت حرف دلداري نداري از خداوند كم بترس
روز اخر اين مقامت تحفه يي جز خاك، تو ز پيش
اين سخن ها رهبر جز علم ندارد سيدي ز خويش
برچسب: قصيده,
نویسنده: آرین محبی
برچسب: مادر,
نویسنده: آرین محبی
برچسب: رباعى,
نویسنده: آرین محبی
برچسب: طبيعت,
نویسنده: آرین محبی