1 مرحم درد است چراغ روشن امید
میان قلب هر فرد است چراغ روشن امید
نبودت جهل و تاریکی به صد دیوان و دفتر
نباشی این جهان سرد است چراغ روشن امید
ز لطفت نغمه خوانی هاست، اگر یکدم نباشی
در دل ها دو صد گرد است چراغ روشن امید
به هر در گر نهی پایت، مقدس میکند آنجا
برای بودنت جنگو نبرد است چراغ روشن امید
تو را گر ملتی از خود براند، چنان بی تو
همه اعمال شان زرد است چراغ روشن امید
تو یک موجود ناپیدا، تو یک پیدای پیدا
چه زیبا نقش خونسرد است چراغ روشن امید
نمیدانم چسان توصیف نامت را کنم من
چنین ها سخت و دلسرد است چراغ روشن امید
در سرای شعر خود امروز نشد وصف کنم
چونکه یادت صد هزار فرد است چراغ روشن امید
فقط امروز از نامت نباید یادگاری کرد
تو را هر روز سالگرد است چراغ روشن امید
قدومت سبز بادا، به پایت فرش آزادی
همین امید هر مرد است چراغ روشن امید
برچسب:
نویسنده: آرین محبی